اگنس گونکسا بوجاکسیو (مادر ترزا) دختر یک خواربار فروش آلبانیایی در سال ۱۹۱۰ در اسکوپی یوگسلاوی به دنیا آمد. در سن نوجوانی به گروه خواهران لورتو ملحق گردید و در سن هجده سالگی به عنوان راهبه ای جوان به هندوستان فرستاده شد. پس از ۱۹ سال خدمت در این کشور در سمتهای مختلف، همچون مدیر و معلم یک مدرسه دخترانه ممتاز، در سال ۱۹۴۶ ماموریت جدید خود را دریافت کرد. در مورد این ماموریت ویژه استناد به سخن وی کافیست که بیان داشت:«روزی وقتی در یکی از قطارهای محلی نشسته بودم،احساس کردم خدا مرا به محله های کثیف و پرجمعیت می راند، بدین طریق ماموریت جدیدی به من محول شد». در سال ۱۹۵۰ یعنی سال پس از بازگشت به زادگاه، مریدانش را به دور خود گرد آورده و گروه مستقلی به نام «مبلغین مسیحیت» را در کلکته تشکیل داد. آنها کار خود را از مرکز نیرمال هیریدی واقع در نزدیکی معبد کالی (الهه تخریب) آغاز نمودند، بدین صورت که سالخوردگان آواره خیابانها را در زیر پناهگاه این معبد جمع کرده و به پرستاری آنها می پرداختند، تا شاید بدین طریق از بیماری رهایی یافته و یا حداقل از مرگی سزاوار برخوردار گردند. پس از آن در هندوستان و کشورهای دیگر و نیز آلبانی و دیگر کشورهای کمونیستی نیز ریشه دوانید. کمی بعد در دهه ۱۹۷۰ به عنوان یکی از سمبلهای بشردوستی در سراسر جهان مطرح شد و موفق به دریافت جایزه نوبل سال ۱۹۷۹ گردید. جالب توجه اینکه هنگام دریافت نوبل چنین بیان نمود که:«من به نام یک فقیر این جایزه را دریافت می کنم» و در پایان مراسم از برپایی ضیافت مخصوص جلوگیری به عمل آورد و خواهان خرج هزینه های آن برای نیازمندان گردید.

در چهره او با آن قد خمیده همواره سادگی فقیرترین انسانها مشاهده می شد و با وجود برخورداری شهرت بسیار نه سخن رانی و نه نظریه پرداز بود. چهره تابناک وی، چین و شکنهای بسیار، پژواک رویارویی با انسانهای تیره روز اماکنی همچون بوپال،بیروت،چرنوببل،منطقه زلزله زده آمریکا، ساکنین سیاهپوست آمریکای جنوبی و آسایشگاه ایدز شهر نیویورک بود. در حال عبور از خیابانهای اصلی شهر کلکته مانند فرشته ای با ساری آبی و سفید به یاری آوارگان شهر می شتافت. مادر به کمک مریدانش به همراه یکدیگر شبکه مشتعل بر ۳۵۰ خط سیر را راه اندازی نمودند، که هر یک از آنها به مراکز مختلف اعزام می شدند. مادر ترزا در سال ۱۹۹۷ در شهر کلکته با همه خاطراتش از این دنیا خداحافظی کرد. در تمام ادیان الهی از او به عنوان یک «قدیسه» یادکرده اند.

مردم اغلب غیر منطقی و خود محور هستند، با این حال آنها را ببخشید.
اگر مهربان باشید، ممکن است بگویند که تظاهر می کنید و انگیزه های پنهان دارید، با این حال مهربان باشید.
اگر موفق باشید، دوستان کاذبی دورتان جمع می شوند، همچنین دشمنانی صادق، با این حال موفق باقی بمانید.
اگر صادق باشید، اشخاصی ممکن است سرتان کلاه بگذارند، با این حال صادق باقی بمانید.
آنچه را طی سال ها ایجاد کرده اید، ممکن است کسانی یک شبه نابود کنند، با این حال همچنان سازنده باشید.
اگر خوشبخت شوید ممکن است کسانی به شما حسادت کنند، اما با این حال خوشبخت باقی بمانید.
کار خوب امروز شما را ممکن است مردم فردا فراموش کنند، با این حال به کار خوب خود ادامه دهید.
به دنیا خدمت کنید، هر چند ممکن است کافی نباشد، با این حال با تمام وجود به خدمت کردن ادامه دهید.
می بینید که در نهایت آنچه هست، میان شما و خداوند است؛ هرگز میان شما و اشخاص نیست.